Wednesday, July 22, 2009

تصاویر آغاز اعتصاب غذا روبروی سازمان ملل

اعتصاب غذای سه روزه که روز ۲۲ جولای، سی و يکم تير، آغاز شده است. این برنامه توسط اکبر گنجی فراخوان داده شد. وی در خصوص هدفش از این اعتصاب گفت: “ما برای اينکه صدای اعتراض مردم ايران و زندانی ها را به گوش جهان برسانيم، تصميم گرفتيم يک اعتصاب غذای سه روزه در برابر مقر سازمان ملل در نيويورک برگزار کنيم. خواست اصلی ما محکوم کردن سرکوب ها، بازداشت ها و شکنجه در ايران است و خواستار آزادی سريع تمامی بازداشت شده ها و تمام زندانيان سياسی- عقيدتی هستيم.”

متأسفانه علیرغم اینکه در بالای صفحه هم عنوان شده که در صورتی که از تصاویر این وبلاگ در سایت خودتان استفاده می کنید منبع آن را ذکر کنید، بعضی از دوستان این کار را نکردند و مجبور شدیم نام وبلاگ را روی عکسها الحاق کنیم

Hunger_Strike_1

Hunger_Strike_2

Hunger_Strike_3

Hunger_Strike_4

Hunger_Strike_5

Hunger_Strike_6

Hunger_Strike_7

Hunger_Strike_8

Hunger_Strike_9

Hunger_Strike_10

Hunger_Strike_11

Hunger_Strike_12

Hunger_Strike_13

Hunger_Strike_14

Hunger_Strike_15

Hunger_Strike_16

Hunger_Strike_17

Hunger_Strike_18

Hunger_Strike_19

Hunger_Strike_20

Hunger_Strike_21

Hunger_Strike_22

A conversation with Mohsen Kadivar


A conversation with Mohsen Kadivar, Iranian philosopher, University lecturer, cleric and activist
click on the title to watch the video

نامه همسر محمدرضا جلایی پور به زهرا رهنورد: بایست بانوی سبز ایران و با استواری و شجاعتت حق دختران و زنان و مادران سرزمینم را بگیر!

بسم الحق

سرکار خانم زهرا رهنورد

با اهدای سلام و احترام

تا به امروز بارها قصد نوشتن چند خطی از سر دلتنگی و تنهایی برایتان را کرده بودم. برای نوشتن نامه ای به شما هی کلمات را خط زدم و از نو ردیف کردم و باز خط زدم و آخر منصرف شدم. نمیدانم چرا نوشتن برای شما از همه سختتر است. شاید به خاطر این که بار مسوولیتی سنگین و اندوهی عمیق از آنچه بر کیان ایران و ایرانی رفته است را به وضوح میشود در نگاهتان خواند. هیچگاه نخواستم حتی ذرهای بر آن بار بیفزایم. اما امروز دیگر نتوانستم چراکه امروز چهارشنبه، سی و یکم تیرماه درست ۵ هفته است که از حبس همسرم، محمدرضا جلایی پور و بیخبری از او میگذرد. این روزها همچون سالی بر من میرود و هر چهارشنبه که از راه میرسد و خبری از او نمیآید احساس میکنم نه به اندازه هفت روز که قدر هفت فصل و هفت سال پیر شدهام. عمیقا نگران و مستاصلم. احساس میکنم حتی یک نفر هم نیست که در آن قوه بیدادگستر، به داد من و امثال من برسد و محض رضای خدا هم که شده یک جمله راست بگوید. خسته ام از وعدهه ای توخالی و دروغی که بارها و بارها در این پنج هفته به من و خانواده ام برای آزادی همسرم داده شد و هدف از آنها تنها بازی با روان و اعصاب ما بود.


خانم رهنورد

همسرم، محمدرضا جلایی پور را شاید بشناسید. اگر قرار باشد در تعریف نخبگی، موفقیتهای علمیای نظیر رتبه نخست کنکور سراسری، طلای المپیاد کشوری، دانشجوی ممتازدوره لیسانس (جامعه شناسی دانشگاه تهران) و فوق لیسانس( جامعهشناسی دانشگاه ال.اس.ای) و دکتری (جامعه شناسی، دانشگاه آکسفورد) را به شمار آورد، او حقیقتا یک نخبه است، چون همه اینها را با هم دارد.


اگر دایره نخبگی را کمی از این دستاوردها بیشتر بگسترانیم و برجستگیهای اخلاقی و فردی و تواناییهای خاص در فعالیتهای اجتماعی را هم به آن بیفزاییم او باز هم در ردیف نخبگان جای میگیرد. آنانی که محمدرضا جلایی پور را از نزدیک میشنانسند، به خوشخویی، دیگرخواهی، سعه صدر و مثبت اندیشی او مهر تایید میزنند. کسانی که تابه حال با او در کار اجتماعی- سیاسی همکاری نزدیک داشته اند، خوشفکری، روحیه و خلاقیت او را همواره تحسین کردهاند.


اگر باز هم کمی دایره تعریفمان از نخبگی را وسعت بدهیم، او یک نخبه در امر دینداری هم خواهد بود. میگویم نخبه چون او به طرز خارق العادهای دینداری سنتی و روشنفکرانه را با هم تلفیق کرده بود. او گرچه رکعتی را از سر عشق و مهری که به خدای خود داشت جا نمی انداخت اما رکعتی را هم به زور به کسی تحمیل نمیکرد و از هر مرام و مسلک و آیینی دوست برمیگزید و باور به تکثر را یک موهبت الهی میدانست. خوبی دینداریِ امثال او در این است که تا به زندان نیفتند و دستشان از این عالم کوتاه نشود، هیچ بنی بشری از چند و چون باورهای عمیقشان آگاه نمیشود که هیچگاه زبان به بیانش نگشوده اند و در خفا دین ورزیده اند تا مبادا پاکی ایمان و خلوصشان به ریا و تظاهر آلوده شود. امروز هم چنان که دستم از هر مدعی عدالت گستری کوتاه گردیده به اجبار لب به این سخنان گشوده ام. کاش به اینجا نمیرسیدیم که برای اثبات بیگناهی یک نفر لازم باشد از عقاید دینی و برجستگی های اخلاقیاش مایه بگذاریم. کاش مجبورمان نمیکردند که برای اثبات حقانیتمان مجبور شویم رتبه ها و دستاوردهای علمی یک نفر را ردیف کنیم. روزگار غریبی شده است بانو!


خانم رهنورد عزیز

بارها در نامه های قبلیام به مقامات مختلف نوشتهام که از حبس نخبگانی چون همسرم احساس خطر جدی میکنم. بحث همسر من تنها نیست. اگر از او سخن میگویم به این دلیل است که وی را نماد نسلی میدانم که با تمام تواناییها، استعدادها، باورها و دستاوردهایش باید محبوس اندیشههای قرون وسطایی وعقدهگشاییهای مشتی بیمار روحی و روانی باشد. اگر خطی از دلتنگی و نگرانی برای همسرم مینویسم، بیش از هرچیز نگران شیوع سرطانوار شبهآدمهایی با این طرز فکر هستم که به جنگ با جوانان متعهد و اخلاقمدار و توانا و دینباور سرزمینم برخواسته اند.


دل آشفتگی و حس تنهاییام به خاطر لمس تلاش و سختی و اضطراب تک تک ثانیه های یک سال اخیر تا کنون است. وقتی که میدیدم همسرم و صدها دوست دربند دیگر چون او ساعتها بیخوابی و خستگی را به جان میخرند تا شاید لبخند را بر لبان همنسلانشان اندکی بیشتر ببینند و کمتر شاهد بریدن و رفتن دوستانشان از آن خاک باشند، سخت دلم میگیرد. او به همین انگیزه ها بود که بهترین موقعیتها و امتیازاتی که در دوران تحصیلش در انگلستان برایش فراهم بود را نادیده گرفت و خالصانه به ایران بازگشت تا بی هیچ چشمداشتی از کسی، تنها قطرهای باشد از دریای مردمی که برای سرنوشتشان موجی سبز به راه انداختند. آن روز هیچیک از ما نمیدانستیم که جرم ایراندوستی و حمایت از کاندیدایی که از صافی شورای نگهبان گذشته است از جرم یک قاتل فراری هم بیشتر است. آن روز نمیدانستیم که حمایت از کسی به نام میرحسین موسوی که در انقلابی گری و آزادگی و نیکرایی زبانزد چپ و راست بود مساوی است با حبس در انفرادی بدون هیچگونه تماس یا ملاقات. اما روزی که فکرش را نمیکردیم رسید و دوست دشمن شد و دشمن دوست انگاشته شد. باری از زبان به این تلخیها گشودن گریزی نبود. اما حرفی که گفتنش از تمام این دلتنگیها مهمتر است:


بانوی سبز ایران!

میدانم که خوب نگرانیها و دلتنگی هایم را میفهمید و با گوشت و پوستتان درد اینکه کسی از سر خیرخواهی هزینه ای هنگفت بدهد را احساس میکنید. میدانم که آنچه در چهل روز اخیر بر جوانان این سرزمین رفته دلتان را مجروح ساخته است. میدانم با دیدن صورت معصوم همسر نیک سیرتتان، میرحسین موسوی، که این روزها خستگی و غم دوران بر معصومیت چهرهآش سایه انداخته، بغض راه گلویتان را میبندد. وقتی چهره شما و همسر عزیزتان را در منزل سهراب اعرابی دیدم، با تمام آرامشی که بعد از آن طوفان سهمگین بر دلم نشست، حس کردم سالها از آن روزهایی که ما دختران ایران با گلهای سرخ روسری و رنگینکمان رنگ در لباسهایتان فریاد شادی میکشیدیم، صدها سال گذشته است. با رنگهای لباس شما روزهای ما معنا مییافت. هنوز هم مییابد... باور کنید، آن روسری سیاهی که روز عزای سهراب به سر داشتید از هزار رنگ در نظرمان گویاتر آمد. باز هم رنگ شما، رنگ روزهای ما بود. بدانید که همه دختران و زنان و مادران ایران با شما همرنگ و همقدمند و از ظهور بانویی راستقامت و استوار که شانه به شانه مردی به شفافیت و صداقت آینه ایستاده است عمیقا خرسندند.


تن و دل من و همنسلان من همچون فائزه و فاطمه ابطحی (دختران محمدعلی ابطحی) فاطمه امین زاده (دختر محسن امین زاده)، فاطمه تاجزاده (دختر مصطفی تاجزاده)، ریحانه حقیقی(همسر علی وفقی)، مریم باقی(همسر محمد قوچانی)، مریم شفیعی (همسر عماد بهاور) و صدها تن دیگر چون ما که همسران و پدرانشان در بند است بی شک خسته و مجروح است. اما آنچه از شما و همسرتان میخواهم ادامه این راه و ایستادگی در مقابل ظلم عریان و آشکاری است که بر مردم میرود. مبادا حتی لحظهای این دردل و مصائب شما را از راه بی بازگشتی که آغازیده اید باز دارد. حتی اگر سالها در بیخبری بر ما بگذرد و پیر این حوادث شویم باز هم راضی نیستیم که شما لحظه ای مصلحت را بر حقیقت ترجیح دهید و ساکت بنشینید. از شما فروتنانه میخواهم که پابه پای همسرتان همچنان پیشتاز این جنبش سبز آزادیخواهی و عدالت طلبی باشید و لحظهای مردم شریف ایران زمین که بانگ الله اکبرشان بعد از ۴۰ روز هنوز هم به گوش میرسد را تنها نگذارید. این صدای اعتراض بر بامها تنها با تداوم حضور شماست که بلند و زنده خواهد ماند. بدانید لحظه هایی هست که نیش دلتنگی و بیخبری زهرتر از هر وقت دیگری به جان و تنمان می زند، اما درست در همان لحظات خواندن خبری از همقدمی شما بزرگواران با سوگواران و خانوادههای زندانیان این جنبش شما دلمان را گرم میکند.


پس بایست بانوی سبز ایران و با استواری و شجاعتت حق دختران و زنان و مادران سرزمینم را بگیر!

یکی از دخترانت

فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلایی پور


متن پیاده شده روز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ محسن سازگارا

سلام
بامداد چهارشنبه ۳۱ تیرماه ۱۳۸۸ و ۲۲ جولای سال ۲۰۰۹ میلادی.
من قبل از اینکه به بحث تظاهرات دیروز، روز ۳۰ تیرماه و نقاط مثبت و منفیش بپردازم، چندتا سؤال رو خیلی سریع جواب بدم. سؤال اول که برای من نوشتند این است که «گاهی در تظاهرات ما یک بسیجی رو، یک لباس شخصی رو دستگیر می‌کنیم، می‌تونیم بگیریمشون و بچه‌های جنبش سبز اینها رو می‌گیرند، چیکار کنیم باهاشون؟» بلافاصله باید مدارک شناساییشون، همهٔ اطلاعاتی رو که باهاشون هست رو بگیرید که بعداً بشه منتشر بکنید، کارتشون، هویتشون و اگر اسلحه‌ای دارند، اگر بیسیم دارند، بیسیمشون رو می‌شه گرفت، به مکالمات اونها گوش کرد و گذاشت روی اینترنت، آنچنان که قبلاً گذاشتند؛ بقیه هم مطلع می‌شند اینها به همدیگه چی می‌گند و اگر اسلحه هم دارند، اگر فرصت هست همون جلوی روشون می‌شه اسلحه رو باز کرد، خرابش کرد و بهشون نشون داد که اونها ما رو با اسلحه می‌کشند ولی ما با اسلحه اونها رو نمی‌کشیم؛ یا اگر هم ازشون می‌گیرند از بین ببرند که بهشون هم اعلام شه که کسی با اسلحه دیگری رو نمی‌کشه؛ اگر هم امکانش نیست که هیچ‌چی. مهم این است که اطلاعاتش و هویتش گرفته بشه، بعد هم رهاش کنیم بره و بهش هم نشون بدید که جنبش مسالمت‌آمیز و صلح‌جویانهٔ ملت ایران اهل خشونت‌ورزی و آدم‌کشی نیست و اونها هم باید تجدیدنظر کنند.
سؤال دوم، برای من نوشته بودند که (درواقع سؤال نیست اخباره) از بچه‌های هواپیمایی نوشته بودند ما با کمیته‌هایی که داریم، اعتصاب به سبک ایتالیایی رو در پاره‌ای بخش‌ها شکل دادیم. بنابراین ممکن است که هواپیماها تأخیر پیدا بکنند و به دلیل (ظاهراً یا واقعاً) نقص فنی یا به موقع نرسیدن امکانات و طول کشیدن پراسیجرها (procedures) و روش‌هایی که دارند. از من خواستند که پیشاپیش به ملت بگیم، شما هم به دیگران بگید که اگر هواپیماهایی تأخیر داشت، احتمال زیاد بدند که بچه‌های جنبش سبز این کار رو کردند و دارند از ملت پیشاپیش عذرخواهی می‌کنند؛ ولی بدونید که اگر به سبک ایتالیایی تأخیرها و کندی‌هایی در کار هواپیما پیدا می‌شه، این در خدمت اهداف کلان جنبشه.
سؤال دیگه این است که «فصل فوتبال داره شروع می‌شه، آیا توی استادیوم بریم؟» حتما،ً این اون اصل کلیه که هرجا تجمعی هست، قانونیه، به خصوص اگر اونها هم هستند (حالا فوتبال که بچه‌های این طرف بیشتر هم هستند) می‌ریم، زمین فوتبال هم سبزه بنابراین می‌تونیم بریم استادیوم رو سبز بکنیم و این باعث خواهد شد که لیگ فوتبال، یک جای مناسبی برای ما می‌شه که تجمع قانونی و بزرگی داریم که هر هفته، هر روز در مسابقات لیگ در تمام شهرها می‌تونیم حضور داشته باشیم؛ دوربین تلویزیون هم هست و شعارهای سبز جنبش رو، پرچم‌های سبز جنبش رو می‌تونیم نشون بدیم؛ کاغذ سبز می‌تونیم آماده کرده باشیم، از روی سکوها خورده‌کاغذ بریزیم که قشنگ روی هوا چرخ بخوره همه ببینند و هر ابتکار دیگه‌ای که خودتون بهتر از من می‌دونید. برای اینکه حضور جنبش سبز رو نشون بدید گاهی هم می‌شه V نشون داد و امثالهم.
اما میام سر سؤال اینکه پنجشنبه‌ها که قرار بود تظاهرات به سبک ایرانی باشه، ساعت پنج همه از خونه بیاند بیرون، فقط مهم این است که در خونه نمونند. در تهران و سایر شهرستان‌ها به خصوص پنج بعدازظهر پنجشنبه بیاند بیرون، قدم بزنند، راه برند، بستنی بخورند، سینما برند، پارک برند؛ اما هرجا هم که جمعیتی بود، امکان داشت، شعاری به نفع جنبش بدند، ماشینی اگر می‌تونه بوق بزنه، V نشون بده، جوان‌ها دسته می‌شند شعاری بدند، فیلم بگیرند، عکس بگیرند؛ وقتی پخش باشند در همه جا، هیچکس هم کاریشون نمی‌تونه بکنه و همه همدیگه رو می‌بینند. سؤال شده بود که «آیا این کار رو ادامه بدیم؟» به نظر من حتماً بهتره بکنیم. این کار بی‌ضرریست، کار خوبیست که هر پنجشنبه می‌شه تکرار کرد، ضمن اینکه یک حضور گسترده هم هست. اصولاً توی خونه نموندن و بیرون اومدن خودش نیروی مردم رو اضافه می‌کنه. وقتی هم به‌خصوص به همدیگه اسم شب جنبش رو که V هستش یا رنگ سبز هستش یا دوتا شعار جنبش هست بدند، همه از همدیگه نیرو می‌گیرند.
همینجا هم بگم در گروه‌های مختلف داره به تدریج مطرح می‌شه، فکر هم می‌کنم که به نتیجه برسه؛ از حالا بدونیم این پنجشنبه نه، پنجشنبهٔ آینده، هشتم مردادماه، چهلم ندا و سایر شهدای جنبشه که در سی خرداد شهید شدند؛ بزرگداشت شهدای جنبش در همهٔ روزهاست و بچه‌ها از زوایای مختلف برنامه‌هایی رو دارند پیشنهاد می‌کنند که شاه‌بیتش اومدن توی خیابونه، همون ساعت پنج؛ گل گذاشتن در محل شهادت شهداست؛ (پاره‌ای کسایی که می‌خوان) به بهشت‌زهرا رفتنه، به خونهٔ شهدا رفتنه و شاه‌بیتش هم این است که وقتی هوا تاریک می‌شه، همه شمع روشن بکنند؛ در خیابون‌های اصلی حداقل یک شمع، ممکنه چندین شمع روشن بکنند و سراسر شهرهای ایران رو با شمع نورباران بکنند و درواقع شام‌غریبان شهدا. حالا من دارم تفصیلش رو دنبال می‌کنم، وقتی خبرهاش بزرگ‌تر و پخته‌تر بشه، طبیعتاً بیشتر به اطلاع خواهد رسید. از حالا فقط خواستم گفته باشم که این پنجشنبه، همون تظاهرات به سبک ایرانیمون رو می‌تونیم در همه جا داشته باشیم؛ اما از حالا بدونیم که احتمالاً پنجشنبهٔ بعدی یک همچون برنامهٔ بزرگداشت شهدای جنبش رو خواهیم داشت.
اما بیام سر تظاهرات دیروز ۳۰ تیر که پاره‌ای سؤالات روی اون هست و برای اینکه من توضیح بدم، یکی دو تا نکتهٔ کوچیک رو بگم. دیروز دیده شد که آدم‌هایی رو گذاشتند که از روی پل عابر پیاده، عکس یا فیلم از بچه‌ها می‌گیرند؛ اولین کار و مهم‌ترین کار این است که ما هم یک گوشه‌هایی رو انتخاب کرده باشیم، به‌خصوص از اونها که فیلم می‌گیرند فیلم بگیریم، ولو صورتشون رو پوشوندند فیلم بگیریم و این فیلم‌ها رو بگذاریم روی اینترنت؛ بالاخره قابل شناسایی می‌شند. چون اینهایی که فیلم می‌گیرند عناصر اطلاعاتی و اطلاع‌رسونی هستند که خیلی واجبه که شناخته بشند. بنابراین اگر دیدید یک کسایی دارند فیلم می‌گیرند، عکس می‌گیرند، بدون اینکه در خطر بیفتید حتماً ازشون فیلم و عکس بگیرید، ولو صورتشون رو هم پوشوندند. خود نفس این کارشون دیدنیه و روی اینترنت قرار بگیره و به اطلاع همه برسه، باعث خواهد شد که اونها هم حساب کار خودشون رو می‌کنند.
اما سؤال این بود که «چرا کودتاچی‌ها در میدون هفت تیر خشونت ظاهراً بیشتری کردند، سعی کردند قدرت‌نمایی بکنند و چر اصلاً فیلم می‌گیرند و این کارها رو می‌کنند؟» ببینید استراتژی محوری کودتاچی‌ها این است که اول فکر کردند اگر آقای خامنه‌ای بیاد انگشتش رو در نمازجمعه تکون بده و تهدید بکنه، همه می‌نشینند سرجاشون و بعد هم شنبهٔ خونین، شنبهٔ ۳۰ خرداد، فکر کردند اگر بکشند، خون بچه‌ها روی کف خیابون، آسفالت داغ خیابون بریزند، مردم می‌ترسند، می‌نشینند خونه‌شون. این رو امتحان کردند، تأثیری نکرد! نه فقط مردم ننشستند خونه‌شون، بلکه فعال‌تر اومدند میدون. الان تصورشون، استراتژی محوریشون این است که فعالین رو دستگیر بکنند، هرچه بیشتر بگیرند؛ جنبش سازمان‌ناپذیر می‌شه و می‌تونند که به این ترتیب از تعداد تظاهرکننده‌ها کم بکنند. ما باید کار برعکس رو بکنیم، یعنی استراتژی ما باید نشون بده که هر حلقهٔ زنجیر رو که می‌گیرند، ده تا حلقهٔ زنجیر دیگه فعال می‌شه و تظاهرات بزرگ‌تر و متعددتر و متنوع‌تر اتفاق میفته. این اون چیزیست که اونها رو وادار به تجدیدنظر می‌کنه و می‌فهمند که اصلِ اشکالِ کارشون، خود کودتا کردن، خود بی‌لیاقتی و خود حرف‌های آقای خامنه‌ای و احمدی‌نژاده که بیش از همه مردم رو عصبانی می‌کنه و میاره توی خیابون. بنابراین یک سری تاکتیک‌ها در خنثی کردن این استراتژی محوری اونها (که شناسایی فعالین و دستگیری هست) و کار متقابل ماست که می‌مونه برای جلسه‌های بعدی که بهش می‌پردازیم و توضیح می‌دیم.
تا فردای دیگه شاد و پیروز و موفق باشید. به امید فردایی روشن [انگشتانشون رو به شکل V گرفتند]

متن پیاده شده روز سه‌شنبه ۳۰ تیر ۱۳۸۸ محسن سازگارا

سلام
بامداد سه‌شنبه ۳۰ تیرماه ۱۳۸۸ و ۲۱ جولای سال ۲۰۰۹ میلادی
با صحبت‌های دیروز آقای خامنه‌ای و پافشاری ایشون بر مواضع قبلیش، فرصت خوبی برای جنبش به‌وجود اومده که خودش رو، بچه‌ای رو که به دنیا اومده، بارورتر، بالغ‌تر و محکم‌تر بکنه. ایشون با پافشاری بر اینکه حتی کسایی رو که حرف نمی‌زنند تهدید کرد، هرچه بیشتر کمک می‌کنه به اینکه نیروی پشت سرش ریزش بکنه (که کرده) و چهار نفر مثل پسرش و چند تا آخوندهای هم‌سن پسرش که در رأس این کارهای اطلاعاتی و ضربتی سپاه قرار گرفتند، براش باقی مونده و یک تعدادی هم آدم‌کش. در عوض صف جنبش در این طرف باید از این فرصت و فضایی که هست، بتونه استفاده بکنه؛ همون بحثی که دیشب می‌کردیم: عمق و وسعت دادن در اقشار مختلف، در شهرهای مختلف و در آکسیون‌های جدید و ابتکاری‌تر بتونیم که بارورتر و منسجم‌تر بشیم.
اما چند تا مطلب هست که به ترتیب عرض بکنم. یک سؤالیست که مدت‌ها مطرح شده که «آیا روی اسکناس‌ها ما یک علامتی چیزی بنویسیم خوبه؟» پاسخ این است که بله، خیلی هم خوبه! حداقلش، با ماژیک یک دونه V سبز روی اسکناس کشیدن، نشون می‌ده که این اسکناس از دست یکی از بچه‌های جنبش عبور کرده؛ بنابراین وقتی دست دیگران می‌ره، رسانهٔ ما خواهد شد. حالا بعضی‌ها پیشنهاد کردند که شعارهای دیگه بنویسند، حرف‌های دیگه بنویسند؛ اون رو دیگه خود دانید. ولی به نظر من حداقلِ، با یک دونه ماژیک سبز یک دونه V کشیدن روی اسکناس، کاملاً اسکناس رو پیام‌آور جنبش خواهد کرد و کار خوبی هم هست؛ به خصوص که اسکناس در این حجم زیاد هست و خیلی مبادلات هم نقدی انجام می‌شه، بنابراین این می‌تونه رسانهٔ خیلی خوبی باشه.
سؤال دیگه این بوده که ۳۰ تیر، شب سر ساعت نه، همه با هم وسایل پرمصرف برقی رو به پریزهای برق بزنند. به این ترتیب اون کاری که یک بار سر صحبت آقای احمدی‌نژاد شد، شبکه رو لرزانش بکنند که اونها ناچار بشند برای حفظ شبکه که collapse نکنه، نیفته و یک مرتبه خاموشی بزرگ داده نشه، بعضی بخش‌ها رو خاموشی بدند و به این ترتیب کاملاً محرز می‌شه که فشار مردم روشون میاد. البته من شخصاً نگرانیم این است که سر ساعت نه، همه نتونند باهم این کار رو بکنند و رسانهٔ ما به قدر کافی نباشه که همه رو خبررسانی کنیم که سر اون ساعت همه انجام بدند. ولی اگر این تصمیم باشه و جمعیتی بخواد این کار رو بکنه، کار بدی نیست؛ شاید به هر حال یک پیام‌رسانی باشه. حداقل اونهایی که مسئول هستند در جریان قرار می‌گیرند و مرکز دیسپاچینگ(توزیع) برق ناچار می‌شه که واکنش نشون بده.
البته قرار قبلیمون این بود که هرگاه آقای خامنه‌ای، آقای احمدی‌نژاد و یا از این «اعتراف-شو»ها بخواد از تلویزیون پخش بشه، همه با هم این کار رو بکنند که اونها هم براشون هزینه داشته باشه اگه بخوان بیان و توی تلویزیون بنشینند و سخنرانی بکنند یا از این «اعتراف-شو»ها پخش بکنند. اما حالا در یک روز دیگه‌ای اگر چنین تصمیمی باشه و همه بخوان باهم این کار رو بکنند، نکته‌ایست که به نظر من عملیه و تجربه هم نشون داد که قابل انجامه. مهمش این است که ما چقدر تونسته باشیم خبر رو به همه برسونیم.
اما در خصوص آکسیون‌های جدید و ابتکاری که دیشب صحبت کردیم؛ امروز من اطلاع خیلی خوبی پیدا کردم و اون این بود که کمیتهٔ مادران عزادار، مادران شهدای جنبش ما تشکیل شده و این کمیته در پارک‌های تهران، تا اینجا اطلاع موثقی که به من دادند پارک ملت، پارک لاله و پارک شهر در سه نقطهٔ شمال و مرکز و نسبتاً جنوب‌تر (البته پارک شهر، مرکز رو به جنوب) و احتمالاً پارک‌های دیگه که هر چه قدر تعدادش و اسامیش معلوم شه خدمتتون خواهم گفت، هر روز از ساعت هفت تا هشت بعدازظهر اجتماع می‌کنند (این ساعتیست که ندا و سهراب شهید شدند)، لباس سیاه تنشون می‌کنند و گل دستشون می‌گیرند. برای اینکه اگر نیروی انتظامی اومد و خواست بهشون حمله بکنه، به اونها گل بدند و این جور هم که گفته‌اند، اوایل حمله هم کرده‌اند، حتی مادران داغدار ما رو کتک هم زدند؛ اما به تدریج که اینها گل دادند و کاری نکردند، دیگه الان میاند گلشون رو می‌گیرند و می‌رند و شرمشون میاد که مادر داغدار و مادر شهید رو کتک بزنند.
به همین دلیل از همه درخواست کردند که به این پارک‌ها یا پارک‌های دیگه‌ای که بعداً به تدریج اعلام می‌شه و حتی در شهرستان‌ها به یاد شهدا و همدردی با مادران داغدار، هرکس علاقه داره در ساعت هفت تا هشت بعدازظهر بره به پارک؛ اگر می‌تونه لباس سیاه تنش کنه بهتره (برای اینکه همبستگیش رو بهتر نشون داده) و یک شاخه گل یا یک گل کوچیک هم دستش باشه خوبه؛ برای اینکه اگر نیروی انتظامی بیاد، گل بده. گفتند که اگر کسی شمع هم بتونه دستش بگیره خوبه، به نشونهٔ اینکه عزاداریم و برای شهدامون شام‌غریبان گرفتیم. به نظر می‌رسه آکسیون خیلی خوبیست و مداومتش خیلی خوبه؛ به خصوص اینکه مسئله الان فقط شهدای ما نیست، مفقودینمون هم هست. زندانی‌هایی هست، از خانم‌ها مثلاً «شادی صدر» رو که نشون کرده بودند، در نمازجمعه شکار کردند و دستگیر کردند؛ بابت اذیتی که ممکنه بکنندش همه نگران هستند.
این همبستگی که از جانب ملت ابراز بشه، این پیوستن به مادران، هم اونها رو دلگرم می‌کنه و تسلیت می‌ده، هم عرق شرم رو بر پیشونی سرکوب‌گرها بیشتر می‌نشونه و وجدان اونها رو معذب‌تر می‌کنه و هم اینکه مقطعیست که همبستگی بیشتر، یکپارچگی بیشتر و مشارکت بیشتر رو نشون می‌ده. به هر حال این آکسیونیست که به راه افتاده و خواهش من هم این است که هر کس که می‌تونه، هفت تا هشت بعدازظهر، پارک ملت، پارک لاله، پارک شهر بره؛ با لباس سیاه و گل، اگر حالا با لباس سیاه هم می‌ترسه، همین‌طوری هم بره شرکت بکنه، کمک کرده. تا پارک‌های بیشتری هم که اعلام بشه خدمت شما خواهم گفت. همین‌طور هم درخواست مادران عزادار این است که در شهرستان‌ها هم این اتفاق بیفته.
کار دیگه این است که گشودن جبهه‌های جدید جلوی صدا و سیما، به‌خصوص جلوی دادستانی انقلاب در چهارراه معلم در تهران و یا در شهرستان‌ها جلوی دادگاه انقلاب، تجمع برای زندانی‌ها و یا جلوی وزارت کشور (چون شایعاتی هم هست که در زیرزمین وزارت کشور هم پاره زندانی‌ها رو ممکنه موقتاً نگه داشته باشند) و جلوی پزشکی قانونی که پشت پارک شهره و کنار شهرداری تهران هست، اونجا کمیتهٔ مادران مفقودین شکل گرفته و قراره که تجمع بکنند. اینها نقاطیست که به نظر من اولویت خوبی داره الان که اگر تجمعاتی روزانه باشه و می‌شه که به این آکسیون‌ها هم اضافه شد.
عرضم رو تموم بکنم و تا فردا شما رو به خدا می‌سپارم؛ به امید پیروزی؛ شاد و سرافراز و موفق باشید. [انگشتانشون رو به شکل V گرفتند]

علی تنهاست: یادداشتی به قلم محسن کدیور


محسن کدیور

یادداشت «علی‌ تنهاست» به قلم محسن کدیور نوشته و امروز در سایت راه سبز(جرس) به طور اختصاصی منتشر شده است. متن کامل این یادداشت را در زیر می‌خوانیم:


علیرغم اینکه بسیجی‌های محترم، با شور و حرارت تمام در هر نماز جمعه و دیگر مراسم سیاسی مذهبی با شعار سازمانی خود "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" با شبیه سازی با صدر اسلام، اعلام می کنند که با بودن ایشان در گرد آقا و مقتدایشان حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، معظم له، برخلاف امام علی ابن ابی طالب (ع) در نیمه دوم دهه چهارم هجری در شهر کوفه تنها نیستند؛ اما به نظر می رسد بر خلاف این شعار آشنا، علی بتدریج تنها شده است، بسیار تنها. زیرا در کنار خیل بسیجی‌هائی که بالاخره به لحاظ سازمانی و مقررات شبه نظامی نمی توانند علی را تنها بگذارند، ملاک تنها نبودن درادبیات رایج شیعی، برخورداری از پشتیبانی قابل توجه علما، فقها و مراجع است. بیشک تنهائی علی با سیاهی لشکرعزیزانی که بالاخره علیرغم شور و احساس غیر قابل انکار برخی، حقوق می گیرند، رفع نمی شود.

اما علی در حوزه تنهاست. اخیرا تعداد حامیانش در میان علمای شاخص به زحمت به تعداد انگشتان یک دست می رسد. در میان مراجع تنها یک نفر به رئیس جمهور نورچشمی معظم له تبریک گفت و اتفاقا آن یک نفر هم از دیدگاه جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم در زمره «مراجع جائز التقلید» به حساب نمی آید. (برای اطمینان بیشتر به سایت این تشکل حوزوی مراجعه کنید.) پس از مراجع در میان علمائی که در حوزه قم اصطلاحا آیت الله محسوب می شوند کسانی که پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد، ایشان را فصل الخطاب دانستند عبارتند از حضرات آیات شیخ محمد یزدی، شیخ محدتقی مصباح یزدی و شیخ مرتضی مقتدائی. حتی ائمه جمعه قم (حضرات آیات امینی، جوادی آملی و استادی) هم با ظرافت خود را کنار کشیدند و بر تفکیک قوا تأکید کردند و از راهپیمائی هتاکانه برخی طلاب در قم گلایه کردند.
آیت الله محمد یزدی در انتهای مصاحبه اخیرش با خبرگزاری ولائی فارس در مورد تحصن عده‌اي از طلاب در جريان انتخابات گفته است: «اين افراد هم مجوز داشتند و هم نداشتند؛ يعني از مسئولان بالاتر اجازه گرفته بودند، اما از مقام‌هاي پائين‌تر اجازه نداشتند.» با درک این سخن معنای "قانونی بودن" در فرمایشات مقام رهبری بهتر درک می شود. طلابی که در دفاع از تصمیمات مقام معظم رهبری به مراجع و ائمه جمعه قم اهانت کردند، نیازی به اخذ مجوز از مراجع ذی‌صلاح نداشتند، چرا که از مقامات عالی رتبه مأموریت داشتند. در نظام ولائی حتی راه پیمائی های "خودجوش" هم نیاز به امریه و مجوز شرعی از مقام ولایت دارد.
به نظر آیت الله شیخ محمد یزدی در مصاحبه یادشده «مراجع عظام شخصيت‌هاي وارسته‌اي هستند كه مباني اسلامي در قلب و دل آنها ريشه دارد و متكي به مباني اسلامي هستند، اما مسائلي وجود دارد كه ممكن است براي آنها روشن نباشد و بايد با برگزاري ديدارهاي دوطرفه و چندطرفه مطالب را روشن كرد». معنای این سخن این است که مراجع در مسائل سیاسی روشن و مطلع نیستند و امثال حضرت ایشان مراجع را ارشاد می کنند. به زبان واضح تر مراجع تقلید نمی‌فهمند و منصوبین مقام رهبری از جمله ایشان می‌فهمند.
لازم به ذکر است که از تصمیمات تاریخی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به رسمیت شناختن تنها شش نفر به عنوان مراجع جائز التقلید است که در صدر آنها حضرت آیت الله خامنه ای قرار دارد. از دیدگاه این تشکل حوزوی حضرات آیات عظام منتظری، موسوی اردبیلی و صانعی جائز التقلید شمرده نمی شوند. دیگر تصمیم مهم این حزب سیاسی، اعلام عدم مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که اکثر رهبران آن الآن در زندان اوین تحت فشارند. سومین تصمیم تاریخی این تشکل به رسمیت شناختن نتیجه انتخابات 22 خرداد 88 و حمایت بی چون و چرا از تصمیمات مقام رهبری بوده است.

درست است که ائمه محترم جمعه کشور و نمایندگان محترم ولی فقیه در نهادهای مختلف از جمله سپاه و ارتش و بسیج و ادارات و ... همگی قاطبتا از تصمیمات اخیر معظم له حمایت کامل کرده اند، اما تمام این سروران از منصوبین معظم‌له هستند و از ایشان حقوق می گیرند و در صورت عدم حمایت از مقام خود عزل میشوند، لذا پشتیبانی ایشان بواسطه عدم استقلال‌شان فاقد ارزش حقوقی است.
نتیجه اینکه علی در میان عالمان دین و فقیهان اهل بیت به شدت تنهاست. اکنون پرسیدنی است چرا علی تنها شده است؟ پاسخ چندان دشوار نیست. علی تنها شده چون از سنت پیامبر رحمت (ص) دور شده است. قرآن به صراحت به پیامبر خدا می فرماید اگر خشن و غلیظ القلب باشی مردم از حولت پراکنده می شوند. راز تنهائی علی دور شدن از "رحماء بینهم" است.

علی تنها شده چون از سیره امام علی (ع) فاصله گرفته است. امام علی (ع) هرگز اجازه نداد مستقبلین به دنبالش بدوند. او صریحا به اهالی شهر انبار اعتراض کرد که به شیوه شاهان ایران به استقبال و بدرقه من نیائید و دنبال مرکب من ندوید. امام علی (ع) هرگز منتقد غیر مسلح را سرکوب نکرد، به زندان نیفکند و نکشت. او با منطق قوی خود به منتقدان تند زبانش پاسخ‌های منطقی داد. امام علی(ع) همواره نصیحت به ائمه مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر را حق مردم می دانست و آنان را تشویق می کرد به این وظیفه شرعی خود عمل کنند. امام علی (ع) هرگز کسی را به زور به بیعت با خود مجبور نکرد و آنان را که با او بیعت نکرده بودند هرگز به زندان نیفکند و از حقوق و امتیازات اجتماعی محروم نکرد. امام علی هرگز منتقدان و مخالفانش را نه به زندان افکند و نه در زندان با فشار به اقرار واداشت و هرگز مخالفی در زندانش کشته نشد.

امام علی (ع) به شدت استاندارنش را از ریختن خون بیگناهان برحذر داشته به ایشان یادآوری می کرد که مردم یا هم دین تواند یا هم نوع تو، پس با ایشان مهربان باش. امام علی (ع) زمانی که شنید برخی سپاهیانش به زور زیور از پای دخترکی یهودی در سرزمین تحت حکمرانی او در آورده اند، همچون مارگزیده به خود می پیچید و می گفت ای کاش علی مرده بود و چنین مصیبتی را نمی شنید. آری امام علی (ع) اینگونه بود برادر بسیجی.
ارزیابی راه علی‌های زمانه، با امام علی (ع) چندان دشوار نیست. شیعیانِ امام علی (ع) هم منش و روش علوی را می‌شناسند، هم با راه و رسم اموی آشنایند. اگر کسی به زبان از علی (ع) بگوید اما مردم احساس کنند که دانسته یا ندانسته به راه خلفای بنی امیه می رود، او را تنها می گذارند. آنها فریب اسم علی را نمی خورند، مردم تشنه عدالت، آزادگی و ایثار امام علی (ع) اند، نه شیفته اسم بی مسمای او.
امام علی (ع) 23 سال بخاطر عظمت اسلام از حق شخصی گذشت و چون مردم توانائی‌های او را نشناختند و به او اقبال نکردند خانه نشین شد. این همان حدیثی است که آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه 25 تیر تهران از زبان پیامبر (ص) به آن اشاره کرد.

علوی بودن یعنی وقتی حاکم دانست از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار نیست، حکومت را رها کند، چرا که حکومت بدون رضایت مردم مشروعیت ندارد. به قول ابن فهد حلی (رحمة الله علیه) حکمرانی بدون رضایت مردم مجاز نیست.
اینکه مجمع روحانیون مبارز در بیانیه تاریخی 28 تیر خود برای برون رفت از بحران عدم مشروعیت نظام، رفراندم را پیشنهاد کرده به همین دلیل است. اگر میزان رأی مردم است، اکنون که اکثریت - یا به نظر حکومت حداقل یک سوم مردم - در امانتداری، صداقت و عدالت دست اندرکاران نظام شک کرده اند و علیرغم نصیحت مشفقان، حکومت در نزاعش با مردم به حکمیت مراجع هم تن نداد، تنها راه بازگرداندن جمهوریتِ در شرف احتضارِ نظام و زدودن تنهائی علی، تن دادن به رفراندم البته با ناظرانی امین و مورد اعتماد مردم است. مردم صاحبان اصلی نظام و مالک سرنوشت خودند. هرگونه تصرفی در ملک مشاع، بدون اجازه صاحبانش غصب و تصرف عدوانی محسوب شده، شرعا حرام است.
علی برای رفع تنهائیش باید به میزان رأی مردم تن دهد، و با عمل به سیره علوی و سنت نبوی به وظیفه شرعی و اخلاقی خود عمل کند. آن گاه همه مردم ایران با او خواهند بود و دیگر حقیقتا تنها نخواهد بود.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
28 تیر 1388

 

تاکيد کروبی بر تسريع در روند پيگيری حقوق آسيب ديدگان اخير در ديدار با کميته پيگيری حقوق بازداشت شدگان، سحام نيوز

سحام نيوز: اعضا کميته پگيرحقوق بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث اخير با مهدی کروبی ديدار کردند . به گزارش سحام نيوز در اين ديدار گزارشی از عملکرد اين کميته به مهدی کروبی ارائه شد . کروبی در اين ديدار مهدی کروبی بر پيگيری حقوق بازداشت شدگان و رسيدگی به امور خانواده های افرادی که در حوادث اخير به شهادت رسيده اند و کسانی که مفقود شده و خبری از انها نيست تاکيد کرد . کروبی خواستار تعيين وکلايی برای رسيدگی به امور اين خانواده ها تاکيد کرد .

در همين راستا مقرر شده است که دايره ای حقوقی برای پيگيری اين مسئله تشکيل شود . همچنين قرار بر ان شده است که نمايندگانی را برای پيگيری مسائل خانواده های جانباختگان و شهدای اخير از سوی کروبی و موسوی تعيين شود . در اين راستا عليرضا بهشتی از ديدار با دادستان کل کشور و روسای کميسيون امنيت ملی و قضايی مجلس در اينده ای نزديک خبر داد . عليرضا حسينی بهشتی سخنگوی کميته حقوق بازداشت شدگان و آسيب ديدگان اخير با اشاره به اين ديدار گفت: در اين ديدار گزارشی از نحوه فعاليت کميته به ايشان ارائه شد و آقای کروبی هم راه‌حل‌هايی را برای سرعت بخشيدن به پيگيری وضعيت بازداشتی‌های بعد از انتخابات پيشنهاد کرد و در خصوص پيگيری وضعيت خانواده‌های اين افراد نيز توصيه‌هايی کردند. بهشتی با اشاره به سومين جلسه کميته پيگيری وضعيت بازداشت شدگان بعد از انتخابات گفت: " سومين جلسه اين کميته روز گذشته تشکيل و قرار شد در خصوص تشکيل يک بانک اطلاعاتی از بازداشتی‌ها و کشته شدگان بعد از انتخابات اقدام شود." وی افزود: "در جلسه روز گذشته همچنين مقرر شد به خانواده بازداشتی‌های اخير کمک‌های حقوقی ارائه دهيم. به گفته بهشتی قرار شد در آينده ای نزديک با دادستان کشور و روسای کميسيون امنيت ملی و قضايی مجلس در آينده‌ای نزديک ديدار کنند . مرتضی الويری عضو اين کميته نيز با اشاره به مباحث مطرح شده در اين جلسه گفت : " مقرر شد تا در ملاقات با مقامات هرچه سريعتر وضعت بازداشت شدگان و مفقودشدگان روشن شود و خانواده های انها از نگرانی رهايی يابند . " الويری گفت : " سه دسته بندی صورت گرفت که به امور زندانيان سياسی رسيدگی شود و البته وضعيت کسانی که مفقود شده و تاکنون خبری ازانها نيست مشخص شود."

تجمع خبرنگاران افغانستان به دفاع از خبرنگاران ایرانی

Afghan Reporters and Journalist support Iranian Journalists and they want them to be released

خبرنگاران و مسوولین رسانه های محلی ، ملی و بین المللی در غرب افغانستان در یک گرده همایی در شهر هرات خواهان رهایی شماری از خبرنگاران ایرانی بازداشت شده شدند.

Picture 1 of 6

خبرنگاران و مسوولین رسانه های محلی ، ملی و بین المللی در غرب افغانستان در یک گرده همایی در شهر هرات خواهان رهایی شماری از خبرنگاران ایرانی بازداشت شده شدند.

شعر


رئیس جمهور محبوب هم دیوان شعری دارد که به مرور برای شما چاپ میکنم



اهل تهرانم
روزگارم بد نیست
چاه نفتی دارم
پول گازی
سر سوزن عقلی
رهبری دارم
بهتر از گاو دوان
دوستانی ،دستشان داغ ودرفش
وسخنگویی که همین نزدیکیست
لای این شب بوها
گوییا میشاشد
پای آن کاج بلند
اهل تهرانم
ازهمان روزکه خوردم پپسی
توی میدان ولیعصر شدم تهرانی
.....................................
اهل تهرانم
پیشه ام حرافیست
گاه گاهی قفسی میسازم توی اوین
تا به آواز جوانی که در آن زندانیست
غم بدبختیتان تازه شود
چه خیالی،،،،چه خیالی میدانم
همشون بیجانند
خوب میدانم
حاصل دولت من بی نانیست
.................................
من مسلمانم
برسرم هاله ی نور
جانمازم پرچم
مهرم زور
قصر سجاده من
من وضو باخون
مردم پیروجوان میگیرم
من نمازم را پی تکبیرةالحرام فقیه
پی قدقامت شورای نگهبان خواندم
کعبه ام بر لب چاه
کعبه ام درتوی
جمکران افتادست
کعبه من مث یک زندانی
میرود راه براه
میرود بند ببند
حجرالاسود من
کله ی تاروسیاه اوباماست
.................................
اهل تهرانم
نسبم شاید برسد
به یه هندونه ی کالی در چین
نسب من شاید
 به پسر عمه چاوز برسد
رهبرم بیخبر از خواب پرید
جنّتی زیبا شد
مرد بقال از من پرسید
چند مثقال کراک میخواهی
من ازاو پرسیدم
رأی مفت سیری چند؟

Last Friday Tehran, 8 of ahmadinezhadi's !! between ...

موسوی: منشوری فراتر از جبهه و گروه سیاسی تدوین می‌کنیم/نباید فرایند شکل‌گیری این دولت فراموش شود


در ديدار با جمعي از اهالي رسانه و مطبوعات

موسوی: منشوری فراتر از جبهه و گروه سیاسی تدوین می‌کنیم/نباید فرایند شکل‌گیری این دولت فراموش شود

قلم - مهندس میر حسین موسوی گفت: در حال تدوین منشوری فراتر از بحث جبهه و گروه سیاسی هستیم و در این منشور راهکارهایی را پیشنهاد کرده‌ایم که تمام ظرفیت‌های مغفول قانون اساسی توان اجرایی شدن پیدا کنند.

به گزارش خبرنگار قلم‌نیوز، نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس پیش از ظهر چهارشنبه در دیدار با جمعی از اهالی برخی از رسانه‌های کشور با اعلام اینکه این منشور ظرف چند روز آینده منتشر خواهد شد، تاکید کرد: می‌خواهیم ظرفیت‌های مغفول قانون اساسی را عملیاتی کنیم.

وی با اشاره به نمادسازی‌ها در جنبش اجتماعی مردم اظهار کرد: ما می‌خواهیم این منشور، وجهی از به هم پیوستگی مردم باشد و مشخص باشد که اینها به جنبش سبز پیوسته‌اند. ما به دنبال شعاری هستیم که بتواند پیوستگی مردم را بیشتر کند و مورد استفاده‌ی مردم قرار بگیرد.

موسوی خاطرنشان کرد: فضایی که می‌خواهیم منشور را در آن منتشر کنیم فضایی است که حتی شخصی مثل آقای هاشمی را هم تحمل نمی‌کند. وقتی در بخش‌هایی از حاکمیت امثال آقای هاشمی هم تحمل نشوند جامعه لاجرم به سمت نظامی‌تر شدن و امنیتی‌تر شدن پیش خواهد رفت که هیچ‌کس از این مساله استقبال نخواهد کرد.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین تصریح کرد: ما و کسانی که متعلق به این جنبش هستند باید طوری عمل کنیم که ضمن این‌که ساختارشکنی به مفهوم کسانی که می‌خواهند خارج از قانون اساسی حرکت کنند اتفاق نیفتد، مطالبات مردم لحاظ شود. ما در منشور خود این دغدغه را داریم که هم پیوستگی مردم حفظ شود، هم منافع ملی لحاظ شود و هم به مطالبات مردم پاسخ داده شود.

وی در ادامه سخنان خود با اشاره به تخلفات صورت گرفته در انتخابات اخیر اظهار کرد: این یک ضرورت ملی است که به طور دائم به بحث انتخابات اخیر پرداخته و این مساله زنده نگه داشته شود و این مساله در انبوه وقایع اخبار پس از انتخابات نمیرد و هیچ‌کس فراموش نکند که این دولت در چه فرآیندی شکل گرفته است. با توجه به این‌که مدافعان تقلب تریبون‌هایی نظیر صدا و سیما در اختیار دارند، مطبوعات باید پرداختن به مسایل پیش آمده در این انتخابات را از جمله وظایف خود بدانند.

نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس در ادامه با تاکید بر لزوم توجه به قانون اساسی، تصریح کرد: نیروهای مدافع جامعه باید حامی قانون اساسی باشند؛ چرا که قانون اساسی در خود ظرفیت‌هایی دارد که اگر عملیاتی شود حتی گرایش‌های ساختارشکنانه را هم متقاعد می‌کند.

وی تاکید کرد: اگر از چارچوب قانون اساسی خارج شویم جامعه با یک آنارشی لجام‌گسیخته روبه‌رو خواهد شد که جمع کردن آن غیر قابل پیش‌بینی خواهد بود. بنابراین همه‌ی نیروها باید در چارچوب قانون اساسی حرکت کنند تا خسارت‌های این فضای شبه کودتای تحمیل شده را به حداقل برسانند.

رییس فرهنگستان هنر در بخش دیگری از سخنان خود به حساسیت مردم نسبت به دخالت بیگانگان و تلاش برای گرفتن اعترافات نادرست از بازداشت شدگان اشاره کرد و گفت: اگر از همه بازداشت‌شدگان هم اعتراف بگیرند باز هم افکار عمومی اینها را قبول نمی‌کند؛ چرا که مردم در وقایع اخیر حضور داشته‌اند و دیده‌اند که ابعاد این مساله چقدر بوده است. شعارها و رفتارهای مردم نشان می‌دهد که اگر برخی افراد بخواهند ترفندهایی برای اتصال جنبش سبز مردم به بیگانگان به کار ببندند بیهوده خواهد بود.

وی با اشاره به سفرهای تبلیغاتی خود در ایام پیش از انتخابات اخیر، عنوان کرد: در این سفرها متوجه شدم که مردم چقدر به هویت ایرانی خود اهمیت می‌دهند و در استان‌های مختلف کشور، مردم عرق زیادی بر روی ایرانی بودن خود دارند.

موسوی افزود: دولت پشتیبانی آرای مردم و در نتیجه مشروعیت ندارد، بنابراین در عمل ناچار خواهد بود به کشورهای خارجی امتیازاتی بدهد که به نفع کشور ما نخواهد بود. ما باید طوری عمل کنیم که سرمایه‌های عظیم اجتماعی که در انتخابات شرکت کردند بتوانند منسجم باشند و شرایط مفیدی برای آنها به وجود بیاید.

بر اساس این گزارش، مهندس موسوی در بخش دیگر سخنان خود به فعالیت رسانه‌های مجازی اشاره کرد و گفت: رسانه‌های مجازی تاثیر به‌سزایی در اطلاع رسانی داشتند و این ارتباطات باید تقویت شود و باید فضاسازی لازم در این زمینه صورت گیرد و رسانه‌های مکتوب و خبرگزاری‌ها هم باید مردم را به استفاده از این رسانه‌های مجازی تشویق کنند. یکی از نقاط قوت این فضاهای مجازی این است که اعمال سانسور بر روی آنها دشوارتر است.

نخست وزیر کشورمان در دوران دفاع مقدس در پایان، به مساله بازداشت شدگان روزهای پس از انتخابات اشاره و تاکید کرد: تا وقتی که آخرین نفر از زندانیان روزهای پس از انتخابات آزاد نشود، پرونده‌ی این انتخابات باز خواهد بود، مضافا این‌که مشروعیت این دولت نیز زیر سوال خواهد بود.

مشروح سخنان میرحسن موسوی متعاقبا ارسال می‌شود./

Be Green ! For peace & Democracy in Iran

BE GREEN! FOR PEACE AND DEMOCRACY IN IRAN (green video response movement) +FREE MUSIC

و خدا صدای آن زن را شنید ابراهیم نبوی

بارگاه الهی، خداوند نشسته است که یکباره صدای جیغ و فریاد زنی را می شنود، صدای شادی صدر است که دستگیر شده و در حالی که کشان کشان به طرف اتومبیل نیروهای امنیتی برده می شود، جیغ می کشد. خداوند مسوول واحد اطلاعات و اخبار بارگاه الهی را احضار می کند.

 

مسوول واحد اطلاعات و اخبار بارگاه الهی ظاهر می شود.

 

خداوند: صدای زنی را شنیدم، این صدا از کجا بود؟

مسوول واحد خبر: خانومی رو کتک زدن و دستگیر کردن.

 

خداوند: احتمالا حجابش بد بوده، عربستان بود؟

مسوول واحد خبر: نه، اتفاقا حجابش هم خوب بود، مهاجمین حجابش رو درآوردن و بدون روسری بردنش توی اتومبیل.

 

خداوند عصبانی می شود: بی حیثیت ها! حتما توی آلمان این اتفاق افتاده، این جنایتکارهای نژادپرست با زنهای باحجاب از این کارها می کنند.

مسوول واحد خبر: نه، توی آلمان نبود، توی ایران بود.

 

خداوند تعجب می کند: توی ایران معمولا بزور حجاب می ذارن، بزور ورنمی دارن. حتما خانومی بوده که می خواسته کارهای خلاف شرع بکنه.

مسوول واحد خبر: نه حضرت پروردگار! اتفاقا برعکس، داشته می رفته نماز جمعه بخونه.

 

خداوند باز هم تعجب می کند: جدی می گی! پس چرا پلیس به زنه کمک نکرده؟

مسوول واحد خبر: پلیس خودش این خانوم رو دزدیده.

 

خداوند: عجب! یعنی پلیس ایران زنی که داشته می رفته نماز بخونه دزدیده، اون وقت یک آدم باغیرت پیدا نشده توی نماز جمعه که این زن رو نجات بده؟

مسوول واحد خبر: حاج آقا! آدمهای باغیرتش داشتن به مردم گاز اشک آور می زدن، بقیه مردم هم گاز اشک آور می خوردن و نمی تونستن بهش کمک کنن.

 

خداوند: نمی فهمم چی شد! کی داشته گاز اشک آور می زده به کجا؟

مسوول واحد خبر: پلیس و بعضی از مومنین داشتن گاز اشک آور می زدن به کسانی که رفته بودن نماز جمعه بخونن.

 

خداوند: متوجه نمی شم، این اتفاق توی اسرائیل افتاده یا توی ایران؟

مسوول واحد خبر: توی ایران اتفاق افتاده، من مطمئنم، خبرم رو با بی بی سی هم چک کردم.

 

خداوند: یعنی می خوای بگی حکومت ایران عوض شده؟

مسوول واحد خبر: نه حاج آقا! تا همین نیم ساعت قبل اسماشون رو چک کردم همون قبلی ها هستند، حکومت عوض نشده، وگرنه برای حفظ ظاهر هم شده بچه ها به ما می گفتن.

 

خداوند مامور اطلاعات و اخبار را بیرون می کند و با خودش می گوید: خیلی وقته به ایران سر نزدم، باید برم اطلاعات مو به روز کنم.

 

نمایش تمام می شود و پرده می افتد.

 

Cartoon by Nik Ahangh Kowsar

Neda's Sculpture

Portrait Bust of Neda: The Angel of Iran

Neda has become known as The Angel of Iran, The Angel of Freedom.  I was so saddened by the senseless murder of this lovely young woman that I wanted to turn the pain I felt into art.  So I sculpted this life size bust of Neda and when it is cast in bronze I hope it can help to memorialize this Angel of Iran.  The Iranian government banned Neda's family from even having a memorial for her.  However, you will not be forgotten Neda.  It is my prayer that countries around the world will hold memorial services for this Angel of Freedom.

Huge events are planned around the globe by "United 4 Iran" on July 25th.  Check their website www.United4Iran.com  for an event in a large city near you and please attend to support their rallies for greater freedom and democracy in Iran.

Click the following link for the recent Press Release: http://www.prlog.org/10286255-death-of-neda-the-angel-of-iran-inspires-celebrated-american-sculptor.html

Or for a PDF version click http://www.prlog.org/10286255-death-of-neda-the-angel-of-iran-inspires-celebrated-american-sculptor.pdf

United 4 IRAN

عبدالله نوری: اواسط دهه‌ی پنجاه هم کسی فکر نمی‌کرد روزی شاه از مملکت برود

In 70's nobody was thinking about Shah leaving, said Abdollah Nouri, Khatami's Interior Minister

عبدالله نوری، وزیر کشور دولت اصلاحات و از چهره‌های شاخص منتقد حاکمیت، با مقایسه‌ی شرایط فعلی کشور با سال‌های میانی دهه‌ی پنجاه شمسی، یادآور شد: آن موقع هم اصلا کسی باور نمی‌کرد که با این مبارزات محدود، یک روزی بیاید که شاه با آنکه نمی‌خواهد اما مجبور شود از مملکت برود.


به گزارش «موج سبز آزادی» وی که این سخنان را در دیدار با خانواده «محمدرضا جلایی‌پور» از فعالان سیاسی بازداشت شده بیان می‌کرد، همچنین اعتراضات کنونی را بسیار جدی، گسترده و حتی نگران‌کننده توصیف کرد.

عبدالله نوری ضمن محکوم کردن بازداشت‌های گسترده اخیر، خواستار اعاده جمهوریت نظام و آزادی سریع همه‌ی زندانیان شد و برای خانواده‌ی جلایی‌پور که تاکنون سه شهید در راه انقلاب و اسلام داده‌اند، آرزوی صبر کرد.


وی همچنین از مواضع اخیر هاشمی رفسنجانی حمایت کرد، از تحت فشار بودن وی سخن گفت و روحیه‌ی بالای همسر و دیگر اعضای خانواده‌ی او را مورد ستایش قرار داد.

Mohsen Sazegara Wednesday 31 Tir 1388

Iran police clamp down to prevent protests


TEHRAN, Iran — Security forces and pro-government militiamen clamped down in the Iranian capital to prevent protests Tuesday as the country’s police chief warned his forces would take a tough line if the opposition tries to take to the street.
For full text, click on title

مادران عزادار سکوت را می شکنند:گفتگو با مادر شهید مسعود هاشم زاده

منبع: وبلاگ ماداران عزادار
پسرم خیلی به زندگی امیدوار شده بود ، هیچ وقت مسعود را تا این اندازه شاداب ندیده بودم . مسعود پسرآرام و صبوری بود بیشتر اهل هنر بود تا سیاست ولی نمی دانم چرا در این دوره انتخابات اینقدر دگرگون شده بود .

این جملات را خانم فاطمه محسنی مادر مسعود هاشم زاده که در راهپیمایی مسالمت آمیز شنبه30خرداد در خیابان آزادی تقاطع شادمان به ضرب گلوله نامردان از پای در آمده است چندین بار با آهی طولانی در بین صحبت هایش تکرار می کند.

مادر 48 ساله ای که پسربزرگ اش را از دست داده و بعد از یک ماه از شوک بیرون آمده و می خواهد حرف بزند ، فریاد بزند و از ظلمی که بر خود و خانواده اش رفته سخن بگوید .

می دانم یادآوری روزهای گذشته خیلی سخت است ، هر طوری که مایلید برایمان تعریف کنید که چه بر سر فرزندتان آوردند .

نه ، اول خیلی ترسیده بودم و حرف نمی زدم چون پسر دیگرم میلاد و دوست اش را هم دستگیر کرده بودند و ما را خیلی تحت فشار قرار داد بودند که حتی سر مزار پسرم بلند گریه نکنیم ولی حالا فکر می کنم چرا حرف نزنم چرا از پسرم نگویم .

من رشت بودم که این اتفاق افتاد . مسعود به پدرش گفته بود می روم منزل دوستم ، شاید برای اینکه پدرش نگران نشود ، میلاد پسر دیگرم تصادفا می بیند که یک نفر تیر خورده و روی دست مردم است از ساعت اش می شناسد که مسعود است و همرا مردم مسعود را می برند به اولین درمانگاه و همانجا تمام می کند .من رشت بودم رفته بودم منزل پسر دیگرم که به ما تلفن زدند که مسعود دستگیر شده ، همان موقع قلبم فرو ریخت ، گفتند بیایید تهران . ما خواستیم حرکت کنیم دوباره تلفن زدند که نیایید مجروح شده ما می آییم .

دلم گواهی بد داد دیدم فامیل ها آمدند و خانه پر شد .

پسرم میلاد بعد از اینکه برادرش تمام می کند به پدرش خبر می دهد و مسعود را با هزار مکافات با ماشین شخصی به روستای ولی آباد روستای خودمان در خشکبیجارمی آورند چون نمی خواهند مسعود به دست مامورین بیافتد .

ما هم رفتیم ولی آباد نزدیک صبح شده بود در روستای ما درمسجد غسالخانه هست و همان جا غسل می دهند برادرش گفت خودم غسل اش می کنم که مامورین ریختند و گفتند باید جسد را به پزشک قانونی ببریم و میلاد و راننده را هم دستگیر کردند و به رشت بردند در حالی که پزشک درمانگاه گواهی فوت صادر کرده بوده و مدتی هم منتظر آمبولانس مانده بودند اما چون تهران حالت عادی نداشت تصمیم گرفتند با ماشین یکی از دوستان در واقع جسم بیجان برادر را حفظ کنند .

مردم اعتراض نکردند ؟

چرا همه فامیل اعتراض داشتند ولی چون دو نفر را دستگیر کرده بودند نگران بودند که بلایی سر این دو نفر بیاورند . من هم حاضر نشدم در روستا بمانم و همراه بقیه به رشت رفتیم ، تا ساعت 1 بعدازظهر مقابل پزشک قانونی ایستادیم تا بالاخره مسعود را تحویل ما دادند . برگشتیم روستا ، مسعود آنجا را خیلی دوست داشت ، سعی کردیم نزدیک دریا

که مادر بزرگش هم آنجا دفن شده بود به خاک بسپاریم اش که باز بنا به دلایلی نشد ، بالاخره مراسم خاکسپاری تمام شد و شما تصور کنید من چه حالی داشتم خدا نصیب دشمن نکند یک پسرم را از دست داده ام پسر دیگرم با دوستش که لطف کرده و تا ولی آباد در آن شرایط سخت رانندگی کرده بازداشت شده اند و در انفرادی نگهشان داشته اند و ماموران امنیتی هم مرتب ما را تهدید می کنند که حداکثر سر مزار باید 5 نفر باشند و با صدای بلند حتی گریه نکنید .

اعلامیه مراسم سوم وهفتم را دم منزل زده اید آیا برگزار شد ؟

خیر . نگذاشتند.تمام اعلامیه ها را از دیوارهای روستا کندند و اجازه ندادند مراسمی برگزار کنیم و هر روز هم می گفتند به تهران برگردید نتوانستم حتی راحت سر خاک بچه ام گریه کنم . جواب خدا را چه خواهند داد . دلم از این می سوزد که پسرم خیلی مظلوم رفت حتی یک مراسم هم نداشتیم . البته وقتی آمدیم تهران مردم خیلی لطف کردند هر کسی فهمید آمد دیدن ما . حتی آقای موسوی . کاش خود مسعود می دید خیلی به آقای موسوی علاقه داشت . جمعه روز رای گیری با چه ذوقی من و پدرش را برد و ساعت ها هم در صف ایستادیم و خودش برگه رای را نوشت و خوشحال برگشتیم و رفتیم پارک چیتگر وقتی عصر از پارک برگشتیم رفت محل رای گیری دید تعطیل شده ، برگه نداشتند یا تمدید نشده بود خلاصه خیلی کلافه به خانه برگشت که خیلی ها نتوانستند رای بدهند .

از مسعود برایمان بگویید تا بیشتر با این عزیز که فقط جسم اش از بین رفته آشنا شویم .

نمی دانید چه موجودی بود ، آرام ، صبور و مودب . هیچ وقت کسی را ناراحت نمی کرد . همیشه سرگرم کاری بود وقتی از سر کار می آمد در اتاقش یا مشغول کتاب خواندن بود یا موسیقی کار می کرد یا فیلم می دید . دوست دارم اتاقش را ببینید صدها فیلم دارد ، فیلم های خوب . به فیلم های سینمایی خیلی علاقه مند بود . هر کاری را که شروع می کرد می خواست تا درجه استادی پیش برود . استاد سنتور و ساز دهنی بود . طراحی و نقاشی می کرد ، می خواست مجسمه سازی را هم شروع کند که ....... هر شب باید ساز دهنی می زد و یک فیلم هم می دید خیلی از وقت اش خوب استفاده می کرد .27 ساله بود ولی شاید به اندازه دو برابر سن اش تلاش کرده بود .

بعد از نتایج انتخابات چه حالی داشت ؟

خیلی ناراحت بود . خوب همه می فهمند که حق کشی شده . یک شب داشتم نماز می خواندم بعد از نماز دعا می کردم و با خدای خودم راز و نیاز می کردم و گریه می کردم ، بعد از نماز آمد و پرسید که مادر چرا گریه می کنی ؟ گفتم از خدا می خواهم که کمک کند مردم موفق بشوند و به حق شان برسند ، خیلی ناراحت بود و روزهای آخر در خود فرو می رفت و بیشتر فکر می کرد و کمتر حرف می زد .

عماد افروغ: میترسم نه علی بماند و نه حوضش! ( اینو من نفهمیدم منظورش از علی کی بود؟ سید علی رو میگه ؟




انسانها هم در برابر اعمالشان مسئولند و هم در برابر بیعملیشان؛ یعنی آنجایی که کاری باید بکنند، نکنند و آنجایی که نباید کاری انجام دهند مرتکب آن شوند. هم بیعملی نتایج سوء دارد و هم عمل نابهجا که در هر صورت فاعل نسبت به آن مسئول است.

هرکس بر اساس دیدگاه و حتی گلایههای خود عمل و بیعملی را انجام میدهد. در این میان نمیشود برای همه نسخه واحدی پیچید که معلوم کننده عمل و بیعملی باشد. سخت است باید همهجانبه نگریست. باید عملها و بیعملیها را در شرایط و زمان خود قرار داد و تحلیلی از شرایط به دست آورد و مقوله را تحلیل کرد. ممکن است تحلیلها و آسیبشناسیها متفاوت باشد.


اما چه کسی تعیین میکند چه چیزهایی گفتنی و چه چیزهایی نگفتنی است. در اینجا یک ملاک قابل پذیرش است. رهبر انقلاب درباره شاخص عقلانیت فرمودند: «خود قضاوت کنیم که آیا سخنان و موضعگیریهای ما برای رضای خدا و با نیت اخلاص است یا اینکه برای جلب توجه برخی افراد». هیچکس نمیتواند این ملاک را تعیین کند. امروز داوران خدایی زیاد داریم که خودشان خدا و دیگران غیرند. این نگاه الهی نیست؛ شیطانی است. افراد خودشان میتوانند قضاوت کنند، اگر آنها را رشید و بالغ بدانیم.


نمیشود کسانی را که مخصوصاً در دل انقلاب اسلامیاند محکوم کرد و به قول آقایان گفت آنها از قطار انقلاب پیاده شدند و یا با اتهامها پیادهشان کرد و بعد فکر کرد که این قطار میتواند با علی و حوضش به مقصد برسد. نمیشود بیاییم نخبگان را هم دستهبندی کنیم و خودی و غیرخودی به آنها نسبت دهیم، مخصوصاً نخبگانی که در دل انقلاب اسلامی تعریف میشوند. حرفها باید در بستری از تعامل و ملاطفت و فرصت برابر شنیده شوند. هیچکس نمیتواند در همان ابتدا فصلالخطاب باشد.


رهبرانقلاب فرمودند: «همه باید مراقب گفتار و مواضع و حتی نگفتنهای خود باشند.» فکر میکنم آنچه باید توجهمان را به آن معطوف کنیم بازگشت اعتماد از دست رفته است. این اعتماد باید احیا شود. اگر یک جامعه میخواهد هدفی را دنبال کند باید به دنبال وحدت در عین کثرت باشد؛ وگرنه نفاق اتفاق میافتد. امروز شاهدیم جناحی با سطحیاندیشی و مصادره به مطلوب کردن اندیشهها ایجاد نفاق میکند. باید در جهت تقویت وحدت در عین کثرت در جهت ترمیم اعتماد از دست رفته تلاش کرد و بار دیگر اصل حاکمیت و انقلاب اسلامی و مبانی ارزشی و اهداف انقلاب زنده شود و در بستری از «شدن» قرار بگیرد.


این وضعیت باید ترمیم و اصلاح شود. نخبه باید این را بگوید. این جزء گفتنهاست. اگر نگوید مسئول است. باید بگوییم چرا به مردم گفتید مخملی؟ چرا آنها را متهم کردید به نظامهای سوسیالیستی چین و روسیه؟ چرا برخورد قهرآمیز داشتید؟ چرا دلجویی نمیکنید؟ چرا دیه نمیدهید؟ چرا میزگردی که سلایق مختلف حرفهایشان را بزنند تشکیل نمیدهید؟ چرا به کسانی که تهمت زدهاید اجازه دفاع نمیدهید؟ کجای این حرکتها اخلاقی و نبوی است؟ نمیشود هرجا خلاف منافع گروه و دسته بود بگوییم غیر الهی و غیردینی است. خودمان را محور الوهیت بدانیم و به دیگران اجازه نفس کشیدن هم ندهیم. باید در این خصوص بر اساس آموزههای عقلانی رفتار کرد. عقلانیتی که شاخصههای آن در بیانات رهبر انقلاب تعیین شد.


باید از کسانی که مخملی نامیدیم و مخملی نبودند دلجویی کرد. خانواده جانباختگان باید مورد خطاب مهربانانه و لطیف جمهوری اسلامی قرار بگیرند و دیه آنها از باب نماد ترمیم پرداخته شود تا نشان دهد جمهوری اسلامی حتی در شرایط بحرانی دست از اخلاق و دین و مردمسالاری نمیکشد. به علاوه صدا و سیما هم باید دست از رفتارهای یک طرفه بردارد.


بنده سخت متوجه گفتنها و نگفتنها هستم. اگر میخواستم تحت تأثیر قرار بگیرم به تلفنها و درخواستهای مصاحبه با رسانههای خارجی جواب مثبت میدادم. اما این کار را نکردم به امید اینکه در داخل به حل مسائل بپردازیم، اما رسانه ملی گزینشی رفتار میکند. این نمیشود که یک طرف آزاد برای هر عملی و طرف دیگر مدام برای خود نگفتن تعریف کند.


در بستری از عقلانیت و شفافیت باید تعیین شود که چه چیزی گفته شود و چه چیزی گفته نشود. به نظر من گفتنیها و نگفتنیها معلوم است. اندیشه و سیره امام (ره) محور گفتنیها و نگفتنیهاست. همانطور که رهبر انقلاب هم در سیاستهای کلی 5 ساله گفتند: باید محور سیره نظری و عملی امام (ره) قرار گیرد. حضرت امام (ره) دغدغه عجیبی نسبت به وحدت، جمهوری اسلامی، مردمسالاری دینی و تحقق اهداف اسلام داشتند. به اعتقاد حضرت امام (ره) مشروعیت یک نظام در گرو مقبولیت عامه مردم است. مردم یکی از پایههای مشروعیتاند. بر این مبنا ارزشهای اسلامی همان استقلال، آزادی، جمهوری اسلامیاند و عمل به قانون اساسی. قانونی اساسی تبلوری از خواستههای امام (ره) است.


روح کلی فرمایشات رهبر انقلاب قابل تأیید است، اما تعیین مصادیق، بستر و سازوکار نیاز به بحث و بررسی دارد؛ وگرنه همین صحبتها هم میتواند مورد نقض غرض واقع شود.

Dr Soroush ( دکتر عبدالکریم سروش ) July 2009

Who said the votes of people must be attentioned?

Mashad 25 tir = July 16th

officials shooting toward protesters.

CNN's Reza Sayah reports on new protests in Iran and a new video that shows officials shooting toward protesters.


بزرگداشت سهراب اعرابی با استقبال مردم روبرو شد، گزارش اختر قاسمی همراه با عکس

روز يکشنبه ۱۹ ژوئيه در شهر فالس، در نزديکی آخن (آلمان) مجلس بزرگداشتی برای جوان ايرانی سهراب اعرابی برگزار شد. در اين مراسم برخی از اعضای خانواده سهراب شرکت داشتند و آقايان کاظم کردوانی و رضا معينی سخنرانی کردند. افسانه صادقی، هنرمند صلح و آزادی نيز با ترانه های خود مردم حاضر را به شور آورد

روز يکشنبه ۱۹ ژوئيه به دعوت کانون ره آورد در آخن مجلس بزرگداشتی برای جوان ايرانی سهراب اعرابی برگزار شد. سهراب اعرابی که در تظاهرات مسالمت آميز روز ۲۵ خرداد در تهران شرکت کرده بود با شليک گلوله توسط نيروهای بسيج جان خود را ازدست داد. بزرگداشت سهراب با استقبال عظيم ايرانيان مواجه شد. بيش از پانصد نفر در اين مراسم شرکت کردند.


فرح محمدی، عمه سهراب (راست)

ابتدا فرح محمدی، عمه سهراب، خاطراتی از سهراب را بازگو کرد. او که چند بار در طی صحبت های خود اشک ريخت در پايان سخنان خود گفت: "سهراب فقط يک بار در زندگی کوتاهش رأی داد و به خاطر همين رأی هم کشته شد! از اميدها و آرزوهای سهراب ها دفاع کنيم! از مردم ايران دفاع کنيم! از زندگی دفاع کنيم! با مرگ و سياهی و خفقان مبارزه کنيم. اين تنها راه باقی مانده پيش روی ماست!"


رضا معينی

رضا معينی مسئول بخش فارسی گزارشگران بدون مرز دومين سخنران اين مراسم بود. او به کشته شدگان اخير در تظاهرات مسالمت آميز در ايران و مقايسه سنی آنان با اعداميان و زندانيان دهه شصت که عمدتا از ترکيب سنی جوان و زير ۲۵ سال بوده اشاره می کند و اين را وحشت رژيم و کودتای مداوم رژيم می داند . رضا معينی در ادامه به اين که اين کودتا هم ادامه کودتای دهه شصت است اشاره کرد. مدير بخش فارسی گزارشگران بدون مرز گفت: عاقبت سهراب کشی خروج از بحران نيست بلکه بوجود آوردن بحران و آمادگی برای کشتار دسته جمعی ست. رضا معينی در پايان شعری را خواند که زمانی که در زندان بود زمزمه می کرد او گفت اين شعر را از ۲۰۹ تا خاوران خوانده بودم از انقلاب تا آزادی و بياد دارم و هر بار که اين شرايط باشد هم می خوانم و می دانم که سهراب ها زنده اند:
چشمم را می بندم، نمی دانم خوابم يا بيدارم ولی توخاورانم همون جا ايستاده ام مادرم برخاک دست می کشد و مويه می خواند، نمی دانم سهراب آنجاست، نمی دانم کيست، همايون، سهراب، کسی ديگر، سهرابی ديگر، کسی ديگر است که دست سهراب را در دستانش گرفته است، فرييرز هم آنجاست، منتظرم که بگويد ديدی آخر، چشم باز می کنم در قاب اکران مادرم نيست، مادر ديگری ست، يکی ديگر از خواهرانم، مادر سهراب است که شيون می کند، در خاوران نيستم همانجا نشسته ام همان جا نشسته ام و دارم نگاه می کنم در قاب ديگر عکس همايون، بهروز، جمشيد، کسری، توکل، فريدون و مسعود چشمانشان در پشت قاب عکس برق می زند مثل چشمان همان شب فريبرز مثل چشمان عکس سهراب در عکس هايش...


بهمن محمدی، عموی سهراب

سپس عموی سهراب اعرابی بهمن محمدی ضمن ايراد سخنانی دو شعر از سياوش کسرايی و مهدی اخوان ثالث با ياد سهراب و سهراب ها خواند. او به هنگام خواندن شعر اخوان ثالث "خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز آتشی بيرحم..." متاثر شده بود.
سپس تکنوازی تار توسط رامين عظيميان، هنرمند جوان اجرا شد. او قطعه ای از حميد متبسم به نام "مرثيه" را اجرا کرد.


رامين عظيميان


ابوالفضل اردوخانی

ابوالفضل اردوخانی نويسنده ساکن بروکسل مطلبی برای همدردی با خانواده ی سهراب و ديگر شهيدان با عنوان "من هم پدرم" خواند: "خنجری در سينه فرو رفته دارم درد می کشم رنج می کشم با شما هم دردم ومحتاج هم دردی."
شيدا دختر عمه ی جوان سهراب به همراه آزاده، شعری از عمران صلاحی به نام "صاحب عکس فوق" را به دو زبان فارسی و آلمانی برای حضار خواندند:
صاحب عکس فوق گمشده است رفته از خانه نيامده است مادرش گريه می کند شب و روز صاحب عکس فوق چشمهايش درشت دست هايش هميشه مشت صاحب عکس فوق با خروش روی آسفالت می کشد فرياد، سينه اش باغ لاله های غريب صاحب عکس فوق در خيابان آرزو جان داد می روم پيش مادرش تا بگويم صاحب عکس فوق منم...
سپس شيدا دختر عمه ی سهراب خاطره ای را از روزی که خبر کشته شدن پسر دايی خود را شنيد با گريه برای حضار تعريف کرد. شيدا با ناباوری از مرگ پسر دايی کوچکش که فقط بخاطر دفاع از حق رای خود کشته شده صحبت می کرد. او گفت که ما در يک کشور آزاد زندگی می کنيم و برای اينکه عقيده مان را بيان کنيم کشته نمی شويم او از همه خواست تا در برابر اين بی عدالتی ساکت نشينند و نگذارند که خون سهراب و ديگر کسانی که در راه آزادی کشته شدند پايمال شود. سخنان شيدا همه حضار را به شدت تحت تاثير قرار داد به طوری که در طول صحبت او صدای گريه حاضرين گاهی مانع شنيدن صدای او می شد.


شيدا، دختر عمه ی سهراب، پشت ميکروفون

فريبا دختر عمه ی ديگر سهراب هم دو شعر از رضا مقصدی و نعمت آزرم را برای او خواند.
پيام تسليت و همبستگی کانون ره آورد - آخن و پيام کميته ايرانيان ساکن بلژيک با خانواده ها بخش بعدی برنامه بود.
سخنران بعدی آقای کاظم کردوانی جامعه شناس و پژوهشگر و عضو کانون نويسندگان ايران، از برلين، تحليلی در مورد جنبش نوين ايران ارائه کرد.
کاظم کردوانی ضمن تسليت به خانواده سهراب و همه مردم ايران گفت: خبر از مردمی ست که صدها و ميليون ها به خيابان می ريزند و فرياد آزادی سر می دهند و حق خود را طلب می کنند و خبر از حکومتی ست که همچون سی سال فرمانروايش به خواست های مردم خود بی اعتناست و برای حفظ حاکميت خود شرم را در زير دستان به بند کشيده است و با شمشير آخته به ميدان آمده است. خبر از کارزاری ست به پهنای ميان آزادی و استبداد. در اين دو سوی کارزار يک سو مردم ايران و سوی ديگر حکومت حاکم، منطق مردم ايران روشن است و می گويند شما حکومتيان از ما خواستيد که در اين انتخابات شرکت کنيم و ما هم شرکت کرديم و به يکی از چهار کانديدی که از صافی شما گذشته بود رای داديم و حالا می خواهيم که به اين رای ما احترام گذاشته شود. سخن حکومت هم روشن است و ساده. می گويد ما گفتيم که رای بدهيد اما نه رای خودتان بلکه رای ما ولی به نام شما! چنين بود منظور ما و لاغير! اما مردم ما نشان دادند که زير بار اين چنين زور گويی آشکار و شرم آور و ننگين نمی روند و نخواهند رفت هرچند که حکومت گزمه های وحشی به جان مردم بياندازد و به هيچ کس حتی پيرزنان و پيرمردان و اطفال رحم نکند هرچند حکومت پاسخش کشتار و شکنجه باشد و گلوله. هرچند در نماز جمعه حق خواهی مردم را مخالفت با نماينده خدا بر زمين و مخالفت با خدا بداند و حکم محاربه با خدا برای ميليون ها مردم ايران صادر کند اين جنبش سر باز ايستادن ندارد."
کاظم کردوانی به بررسی چنين جنبش های اجتماعی بزرگ می پردازد و به وضعيت جامعه و جهت گيری جامعه نگاه می کند:
ميليون ها نفر در چنين جنبشی اجتماعی شرکت می کنند. اين جنبش بار عاطفی و احساسی فراوانی دارد و تحرک می آورد و زمانی که حکومت چنين برخورد خشنی می کند به علت بار بزرگ عاطفی و احساسی عموما مدت ها طول می کشد تا نقاط ضعف و قوت را ببينند.


کاظم کردوانی

"اگر ما همه اين فعاليت هايی را که انجام می دهيم منوط کنيم به فعاليت عملی تصور می کنم که بعد از يک سال
ممکن است به راهی برويم وتجربه ای را تکرار کنيم که چند بار در اين سی سال تکرار کرديم . وظيفه روشنفکر اين است که صميمانه ضمن حمايت از اين جنبش اگر مسائلی هست بايد با صدای بلند بگويد."
کردوانی در مورد جنبش اجتماعی گفت: "جنبش اجتماعی مجموعه ای از نظرها و باورها از جمعيتی که بازنمود و مبين اولويت هايی است برای تغيير عناصر سازنده و سازه های ساختار جامعه. يعنی ساختارشکنی. و اين يکی از خصايص اصلی جنبش اجتماعی است.
سپس کردوانی به چگونگی پيدايش چنين جنبشی پرداخت. کردوانی با نظری که جامعه ايران را توده وار بررسی می کند مخالفت کرد و گفت که جامعه ايران با بلوک شرق با جامعه شوروی سابق و آلمان هيلتری تفاوت دارد. در حکومت اسلامی يک گرايش توتاليتر هست ولی خود جامعه جامعه ای نيست که با آن قابل تعريف باشد. يعنی تعريف مشخصه اصلی انسان توده وار انفراد و فقدان روابط اجتماعی عالی است و اين در مورد ايران صادق نيست يعنی يک حرکت اجتماعی نفی توده وار بودن جامعه است."
کردوانی سپس به علل چنين جنبشی پرداخت: نخستين مسئله سرخوردگی اجتماعی که قبل از اين جنبش بود؛ آرزوها و تمايل های انسان های جامعه از نظر سياسی و اجتماعی و يک خوانش اقتصادی يعنی کسانی که شرکت کردند حساب کردند و ديدند آن چه را که از دست می دهند و آن جه را که به دست می آورند. نگاهی به وعده های دولت احمدی نژاد که در دور قبل به مردم داد بيانگر اين مسئله است ولی اين تمام واقعيت نيست اما منطق جنبش در اين حرکت معقول و منطقی است. طرد عنصر تحقير چه در برخورد روزمره با مردم و چه در برخورد جهانی و جايگاهی که دولت احمدی نژاد برای ايران به وجود آورد."
کردوانی به نقش دانشجويان، جوانان، زنان و روشنفکران در اين جنبش پرداخت. او معتقد است که عامل اصلی آن هويت خواهی جوانان و زنان در برابر نظامی که کار اصلی اش هويت زدايی ست می باشد.


کاظم کردوانی

کردوانی خصايص اين جنبش را بدين شرح بررسی کرد:
نداشتن رهبری واحد؛ نبودن روحانيت در راس جنبش؛ مطالبه مشخص داشتن؛ خواست خودگرانی فرديت؛ مسئله جنبش به دست گرفتن قدرت نبود بلکه در پی ساختن فضاهايی خارج از حکومت و استقلال اجتماعی زيستن بود. اين جنبش شهروندی بود يعنی هويت طبقاتی نداشت، توجه خاصی که به موضوع رسانه ها چه در سطح ملی و در سطح بين المللی داشت نيز مهم بود. و سرانجام جنبه مسالمت آميز و غير خشونت آميز آن هم بارز است.
کردوانی سپس به پيامدهای جنبش می پردازد: "اگر اين نسلی را که در جنبش هست با نسل ما مقايسه کنيم، نسل ما تجربه دو سرکوب خونين در زمان شاه و جمهوری اسلامی داشت ولی نسل امروز مطلقا چنين تجربه ای را نداشت (منهای سرکوب برخی جنبش های دانشجويی) يعنی درک زمينی سرکوب قدرت سياسی را نداشت." کردوانی در ادامه گفت که امروز وقتی ما از کودتا صحبت کنيم جوانان می توانند درک زمينی از اين کودتا داشته باشند. او
پيامد دوم اين جنبش راتجربه بزرگ اجتماعی شدن سياست از درون دانست و معتقد است که در اين جببش، سازمان دهندگان حرفه ای آينده مشخص می شوند. او در پايان سخنان خود گفت: "اگر اين جنبش در بين خودش سازمان دهی نداشته باشد يعنی نهادهای سياسی شکل نگيرد و مسئله وحدت با حفظ تمايز انجام نشود موفق نخواهيم بود. او گفت:
"چاره ما وحدت با حذف تمايزاست. نه بايد شعار ستيز با جنبش مردم داده شود و نه تسليم بی قيد و شرط هر چيزی شد."
کردوانی با شعری از شاملو به سخنان خود پايان داد: "...در بدترين دقايق اين شام مرگ زای چندين هزار چشمه خورشيد در دلم می جوشد از يقين..."
پس از سخنرانی کاظم کردوانی پيام حزب سوسيال دمکرات آلمان شاخه آخن و پيام شهردار آخن خوانده شد.
کارل شولت هايز مسئول حزب سوسيال دمکرات آلمان در پيام خود ضمن تسليت به خانواده سهراب و ديگر جان باختگان راه آزادی، گفت "همدردی ما را بپذيريد. اشک شما اشک ماست". در اين پيام آمده است "رژيمی که جوانان خود را به خاطر دفاع از حقوق خود دستگير می کند و می کشد مطمئنا آينده ای نخواهد داشت." خانم هيلده شايت شهردار آخن در پيام خود گفت "ما به همراه شما برای تمام کسانی که در ايران برای آزادی و دمکراسی مسالمت آميز مبارزه می کنند اعلام همبستگی می کنيم و از دولت آلمان می خواهيم که نهايت تلاشش را بکار گيرد تا از کشتن زنان و مردان بی گناه جلوگيری کند." خانم شايت در پيام خود گفت "ما با تمام قوا به همراه مردم ايران در سراسر جهان خواهان انتخابات جديد و تغيير قدرت به طور مسالمت آميز هستيم."


افسانه صادقی

افسانه صادقی خواننده ايرانی ساکن دورتموند با اجرای پرشور ترانه های خود تماشاگران را بسيار تحت تاثير قرارداد. او ترانه ای با نام "ندای صلح و آزادی" برای همه سهراب ها و نداها اجرا کرد. سپس ترانه ای تقديم به همه مادرانی که اين گونه وحشتناک فرزندانشان را از دست دادند با نام "دادخواست" خواند. افسانه اجرای خود را با ترانه ای به نام "آزادی" به پايان رساند. او قبل از اجرای موسيقی آرزوهای خود را با دکلمه شعر "تصور کن" اثر خواننده معروف جان لنون بازگو کرد.


افسانه صادقی

در گفتگوی کوتاهی که با افسانه صادقی داشتم او گفت: "من در هر کجا که ندای آزاديخواهی هموطنانم را بشنوم حضور خواهم داشت و برای آنان می خوانم." افسانه صادقی در ادامه گفت که او به هيچ جريان سياسی خاصی تعلق ندارد ولی در کنار همه هست و اگر بپذيريم که تحمل انديشه ديگر را داشته باشيم می توانيم پيروز شويم.
در پايان برنامه جوانان حاصر در سالن به ياد سهراب به روی صحنه رفتند و همزمان با پخش سرودهای "يار دبستانی من"، "آفتابکاران جنگل" و "ای ايران" با اين سرودها هم آواز شدند. جمعيت حاضر هم بپاخاست و با جوانان همصدا شد.
برنامه بزرگداشت سهراب بعد از چهار ساعت به پايان رسيد.